برای خرید کتابهای من
گلشیری حاضر نبود پول بدهد!
گفتوگوي ماهنامه سوره به سردبيري آقاي وحيد جليلي با سیدمهدی شجاعی
[عابس قدسی، سوره: سیدمهدی شجاعی از آشناترین نامهای هنر انقلاب است. تاكنون صدها هزارجلد از دهها عنوان كتاب او در دسترس مشتاقان قرار گرفته است. با سیدمهدی شجاعی داستاننویس، فیلمنامهنویس، نمایشنامهنویس، شاعر (تاكنون اشعارش را منتشر نكرده است)، روزنامهنگار، مدیر فرهنگی، سردبیر و.... موضوعات مختلفی را میتوان مورد بحث قرار داد. اما او از مسئله توزیع در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی سخن گفته است. سخنانی كه احتمالاً تا به حال نشنیدهاید. ]
اجازه بدهید خاطرهای را برایتان نقل كنم، از قول عموی مرحومم آسید حسین شجاعی. ایشان از یاران و رفقای نزدیك مرحوم علامه امینی بود و از یاران و همكاران مرحوم علامه در تألیف و تدوین مجموعه گرانقدر الغدیر. مرحوم آسید حسین برایم تعریف میكرد كه مرحوم علامه پس از چاپ هر جلد از الغدیر، خودش مینشست و هر جلد كتاب را داخل پاكت میگذاشت و دهها اسم و آدرسی را كه از قبل مد نظر داشت بر روی تك تك پاكتها مینوشت و كتاب را برای مخاطبین مورد نظرش پست میكرد. این افراد عموماً علمای بزرگ شیعه و سنی و اساتید دانشگاه در كشورهای مختلف بودند. مرحوم آسید حسین میگفت: علت اینكه كتاب الغدیر با این سرعت و وسعت در عالم اسلام، منتشر شد و اذهان موافق و مخالف را به خود جلب كرد، این دقت و وسواسی بود كه مرحوم علامه در امر توزیع الغدیر به خرج داد، گویی كه توزیع كتاب به اندازه خود تألیف برای علامه اصالت داشت. به قول قدیمیها: «این مثل بدان آوردم» كه توجه كنیم؛ مقوله توزیع به اندازه تولید، حائز اهمیت است و بهترین اثر اگر به دست مخاطب نرسد، تفاوت چندانی با پدید نیامدنش ندارد. و این نكتهای است كه متأسفانه از سوی اندیشمندان ومولفان و حتی ناشران متعهد و مسلمان مغفول مانده است. و گواهش هم همین وضعیت موجود است. و این فاجعهای بزرگ است كه آثار مبتذل و منحرف به دلیل داشتن شبكه توزیع موفق، به دست مخاطب میرسد. ولی آثار گرانبها و ارزشمند، از دسترس مخاطب دور میماند، و آنقدر دور میماند كه حتی اگر مخاطب، كتاب مشخصی را هم از این دسته شناسایی كند وكتابفروشیهایمتعددو مختلف را برای تهیه آن زیر پا بگذارد، به زحمت و ندرت میتواند به آن دسترسی پیدا كند.
من سالیان سال است كه غرق در این حیرتم كه چرا كفار و مشركین و منافقین در بیدینی خود متحدند، اما مسلمین و مدعیان ایمان و باور و اعتقاد، اینچنین پراكنده و متشتط. و نتوانستهام پاسخ این سوال را پیدا كنم. ریشهها و مبانی و متون و معارف دینی، همه به سمت وحدت، ظرفیت، سعه صدر، صفا و خلوص هدایت میكنند و سوق میدهند اما بسیاری از دینداران یا مدعیان دینمداری روز به روز بیشتر در منجلاب حقد و حسد و تنگنظری و خودمحوری و نفسمداری فرو میروند. آنان كه به این مبانی و اصول و ارزشها پایبندی و ادعای پایبندی ندارند در این عرصه بسیار اخلاقیتر عمل میكنند از مدعیان دینداری و دینمداری. یادم نمیرود كه رمان ده جلدی كلیدر از آقای محمود دولتآبادی تازه منتشر شده بود و بازار نقدهای مثبت و منفی و نظرات موافق ومخالف داغ بود. با یكی از مترجمین به اصطلاح دگراندیش كه همین چند سال پیش فوت كرد، نشسته بودیم و پیرامون كلیدر گفتوگو میكردیم. یكی از دوستان گفت كه روز قبل تعریف و تمجیدهای مفصل شاملو در مورد كلیدر را از رادیو بی.بی.سی شنیده است. آن مترجم مرحوم ناگهان به شدت برآشفت و شاملو را به خاطر برخورد دوگانه و منافقآمیز مورد هجوم قرار داد و تصریح كرد كه چند روز قبل خودش در یك محفل خصوصی كلی بد و بیراه از زبان شاملو در مورد كلیدر شنیده است. عباراتی مثل: از این ده جلد، هشت جلدش زیادی است، حرف مفت است. انشاء نوشته بدبخت، اصلاً داستاننویس نیست. رمان را نمیشناسد و قس علیهذا. من وقتی آن زمان، این دو دیدگاه و اظهارنظر متضاد را با واسطه از شاملو شنیدم، نه تنها به اندازه آن مترجم مرحوم عصبانی نشدم كه تا حدودی هم به شاملو حق دادم. آنچه او در محفل خصوصی گفته بود، دیدگاه واقعیاش در مورد كلیدر بود و آنچه در مصاحبه بی.بی.سی گفته بود، آمیزهای بود از حمایت حرفهای و تشویق و تقویت همكار و حركت اعتقادی و اجتماعی و سیاسی و غیره، علیرغم اختلاف سلیقههای درون سازمانی. این را داشته باشید تا به اتفاق دیگری در مورد خودم اشاره كنم و بعد از این عرایض طولانی را جمع ببندم. به گمانم حوالی سالهای شصت و نه ـ هفتاد بود. یكی از شاگردان هوشنگ گلشیری كه با من هم رفاقت و مراودهای داشت، یك روز آمد پیش من و مجموعه داستانهایم را طلب كرد. پرسیدم. برای چه و كجا؟ توضیح داد كه پیش گلشیری بوده و گلشیری كه یكی دو كار مرا اتفاقاً خوانده، به او گفته: فلانی داستاننویس خوبی است و من دوست دارم كارهایش را بخوانم ولی حاضر نیستم پول بابت خریدشان بدهم و به همین اندازه به جبهه فرهنگی مقابل، كمك كنم. پس اگر كارها را داری یا میتوانی به دست بیاوری، برایم امانت بیاور. ببینید آنها تا كجا در ضدیتشان راسخ بودند و این جبههبندی فرهنگی را جدی میشمردند. و این در حالی بود كه من به عنوان یك نویسنده جزء اولین خریداران آثار گلشیری بودم و هر اثری از او یاد امثال او را بلافاصله بعد از انتشار میخریدم. غرض اینكه هر چه ما همیشه غفلت ورزیدهایم، دیگران با هوشیاری عمل كردهاند و هر چه ما دچار تساهل و تسامح و مداهنه شدهایم، دیگران در عداوت و ضدیت با ما به وحدت و جدیت بیشتری رسیدهاند.
خیلی روشن و بین و بدیهی است كه سیستمهای توزیع منسجم كه از گذشته شكل گرفتهاند عمدتاً دارای اعتقادات ضد اسلامی، ضد انقلابی، ضد نظامند و كاملاً هم در حوزه نشر و توزیع، خطی و اعتقادی عمل میكنند، و جالب اینكه به هنگام بروز تعارض میان منافع اقتصادی و مبانی اعتقادی، به راحتی منابع اقتصادی را قربانی میكنند. و جالبتر اینكه همیشه و در همه دولتها از حمایتهای مادی و معنوی وزارت ارشاد اسلامی هم برخوردارند. به عبارتی مدام خرج خمپارهشان را از ارشاد میگیرند و هجومشان را به فرهنگ دینی، قوت و استمرار میبخشند. این ناشران و موزّعین، پیوندی منسجم و ارگانیك، با صاحبان اندیشه و خالقان اثر در جبهه خود دارند. آنچه استاد ازل گفت بگو میگویند. كاملاً خطی و سیاسی و اعتقادی، اثری را علم میكنند، نویسندهای را شهرت میبخشند، به شاعری مدال ملی میدهند، نویسندهای را جهانی میشمارند و... در این مسیر حتی به ملاكهای قطعی هنری و تكنیكی هم اعتنا نمیكنند. ضعیفترین اثر را با یك هجوم تبلیغاتی و چیدن پشت ویترین همه كتابفروشیها و نقدهای متوالی و خبرهای متواتر آنچنان مطرح میكنند كه بصیرترین و خبرهترین خوانندگان هم در مورد شناخت و معیارهای خود دچار شك و شبهه میشوند. این از آنسوی خط. و اما اینسوی خط یا به عبارتی جبهه این طرف: یك لشكر شكستخورده و متفرق كه بزرگترین هنرش این است كه مستمراً به سمت خودش شلیك كند و همسنگرانش را از پا در آورد. عوامل نفوذ و مكانهای دو نبش و استفاده همزمان از توبره و آخور و جاسوسهای دوجانبه هم جای خود. در این جبهه، سهـ چهار ناشر هستند كه سوگلی وزارت ارشادند. عموم كمكها و امكانات به دست اینها سپرده شده تا بین خودشان تقسیم كنند. از كتاب سال و ناشر نمونه بگیرید تا خریداری كلان برای كتابخانهها و وامهای بلاعوض و كاغذهای بدون تسویه و... فلسفه وجودی اینها احتمالاً در ابتدا این بوده كه كار فرهنگی بكنند و امكانات و كمكها را هم به عنوان سوبسید كار فرهنگی بگیرند. اما با آن كمكها و سوبسیدها مستقیماً كار اقتصادی میكنند و در نشرشان غیر مستقیم. و فرهنگ هم محمل خوبی برای این هر دو كار است. بدون تعارف، این وضعیت نشر در این جبهه است. و در همین جبهه و به موازات همین قصه، منتقدینی هم هستند كه رسالت تاریخیشان تحقیر وتخطئه و منزوی كردن آثاری است كه در این جبهه منتشر میشود. شما به كارنامه نقد برخی از اینها نگاه كنید. یك اثر مثبت و مورد تأیید پیدا نمیكنید، چرا، چند جایی، چند نویسنده با تصریح به اینكه از شاگردان خود منتقد بودهاند، با لیت و لعل مورد تأیید واقع شدهاند.
باید در دوجا خانهتكانی اساسی را انجام داد: یكی در بینش و اندیشه و ذهن و دل نویسندگان، منتقدان و ناشران جبهه مسلمانی. و دیگری در وزارت ارشاد اسلامی و سیاستگزاران و دستاندركاران فرهنگی و تا در این دو خانهتكانی انجام نشود، قدم از قدم نمیتوان برداشت. ادامه برنامه صحیح در امر فرهنگ و نشر و كتاب و توزیع كار دشواری نیست. آنچه كار را دشوار و قریب به محال میكند فسادی است كه از اجزاء و عناصر و افراد و دستگاههای فرهنگی ریشه دوانده و میرود كه تار و پود فرهنگ این مرز و بوم را از درون مضمحل كند.
وقتی كتاب و فرهنگ در ذهن سیاستگزاران و مسئولان فرهنگی اصلی نباشد، چگونه میتوان توقع داشت كه كاری عمیق و وسیع و مستمر در این زمینه بشود. شما هر روز بعد از عموم بخشهای خبری صدا و سیما اخبار ورزشی را با آب وتاب هر چه تمامتر میشنوید و حتی از گل زدن یك فوتبالیست در دورافتادهترین شهرها مطلع میشوید. اما یك خبر از انتشار یك كتاب خوب را نمیبینید. آیا واقعاً تألیف یا انتشار یك كتاب علمی، فرهنگی، فقهی، فلسفی، رمان، شعر، نمایشنامه و... به اندازه یك شوت در زمین فوتبال فلان شهرستان ارزش خبری ندارد؟! آیا واقعاً یك نویسنده، یك شاعر، یك هنرمند به اندازه یك بازیكن دست چندم یك باشگاه درجه سه، ارزش مطرح شدن در بخش خبر را ندارد؟!
سبب مپرس كه چرخ از چه سفلهپرور شد
كه كامبخشی او را، بهانه بیسببی است
وقتی بینش و اندیشه و ذائقه سیاستگزاران فرهنگی این باشد، طبیعی است كه سرانه مطالعه دركشور ما از عقبافتادهترین كشورها همه رتبه نازلتری پیدا كند. كشوری با آن عمق و سابقه فرهنگی و با این ادعاهای آسمانخراش.
گفتم ای مسند جم جام جهانبینت كو
گفت افسوس كه آن دولت بیدار بخفت
هر كدام از این ناشران دولتی عمری لااقل بیست ساله دارند. كافی بود كه در طی بیست سال، این چند ناشر، به جای پشت پا زدن به یكدیگر و رقابت و تضعیف و عداوت، دست به دست هم بدهند و یك سیستم توزیع گسترده و منسجم را ایجاد كنند. غافلید چه اتفاق شگفتی در عالم فرهنگ و كتاب و مطالعه میافتاد؟ درد یكی ـ دو تا نیست. و آنچه این مریض را محتضر و رو به قبله كرده، یكی ـ دو زخم و یكی ـ دو بیماری نیست.
و میگفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید
هیهات كه رنج تو ز قانون شفا رفت







