نمي دونم تا حالا شده جائي سرمايه داده باشي تا با سرمايه ات كار كنن بعد بهت سود بدن.
يموقع هست هنوز سرمايت رو به شخصي ندادي من از راه ميرسم و شروع مي كنم ته دلت رو خالي كردن.مثلا مي گم اينهمه سرمايت رو داري مي دي به اون؟بابا اگه چيزائي كه من ازش ديدم رو تو مي ديدي اين كار رو نمي كردي و....از اين حرفا. يواش يواش ته دلت خالي ميشه وپيش خودت مي گي نكنه راست بگه.سرمايم به باد بره و فكرت ميره سراغ اينكه با سرمايه ات كار ديگه اي بكني.
اما يوقتي هست كه تو سرمايه گذاري كردي.اگه مثل مني هم پيدا بشه وشروع كنه به بدگوئي از اون فرد،چون اين سرمايه گذاري انجام شده با وجود اين همه بدبيني كه من برات ايجاد كردم شروع مي كني توي خودت ازش دفاع كردن: نه، اون با سرمايه ام اينكار رو نمي كنه.يواش يواش خوبيهاي اون رو مد نظر مياري.چون سرمايه و دار و ندارت رو دادي ورفته.
نتيجه گيري:ما براي اينكه بتونيم وقتي وسوسه هاي شيطون سمت ما مياد از پسش بر بيايم بايد رابطمون رو با خدا واهل بيت (ع) بهتر كنيم.ممكنه شيطون بياد و بخواد ته دلمون رو خالي كنه .بگه اينهمه دم از خدا زدي كو كار درست وحسابي؟حاجتت روا نشد.اون مشكلت حل نشد.حيف اينهمه وقتيكه تو براي معنويات گذاشتي و....از اين حرفها.اگه ماهم براي دينمون سرمايه گذاري نكرده باشيم يواش يواش دينمون رو از دست مي ديم.معنويات توي زندگيمون روز بروز كم رنگتر ميشه.اما اونائيكه روز بروز با خدا سرمايه گذاري مي كنند براحتي بي خيال دينشون نمي شن.اصلا حاضر نيستند به بهم زدن اين سرمايه گذاري فكر كنند چون دارو ندارشون فقط همونه كه آوردن با خدا وسط گذاشتند.
امام حسين(ع)بهترين سرمايه گذاري رو با خدا كرد.پدر ومادرش را تو راه سرمايه گذاري كرد.(شهادت در راه خدا)برادرش رو هم تو اين راه از دست داد.زندگيش را در راه خدا گذاشته بود.
در روز عاشورا حسين(ع)لحظه به لحظه سرمايه گذاري ميكرد.لحظه به لحظه.سرمايه هائي چون اكبر،قاسم،حبيب،زهير،عبدالله،علي اصغر،عباس و......
اين بود كه راوي ميگفت:هرچه به ظهر عاشورا حسين نزديكتر ميشد صورتش بيشتر مي درخشيد.
اين بخاطر همان سرمايه گذاريست.همان معامله با خداست.
حسين(ع)براي خداحافظي پيش خانم زينب(س)آمد.ديد زينب هم در اين معامله شريك است.اوهم دارد سرمايه گذاري مي كند.زينب پر است از شوق وعشق بخدا.ديد زينب هم همه چيز را از دست داده فقط برايش حسين مانده.تنها سرمايه مانده اش حسين است كه تا چند لحظه ديگر او راهم فدائي خدا مي كند.كه حسين فرمود:زينبم امشب در نماز شبت مراهم دعا كن.چون زينب صبح عاشورا با زينب شام عاشورا تفاوت كرده بود.(از نظر مقام)
در اين سرمايه گذاري سراسر شوق ديده مي شود.از ناله و شكوه خبري نيست.نه از حسين نه از زينب.
راوي مي گويد:ديدم حسين سر به سجده برد.گفتم بعد از اينهمه داغ الان نفرين مي كند.رفتم جلو شنيدم كه مي گفت:الهي رضم برضائك،تسليماً..... خدايا راضيم به رضاي تو.تسليمم به امر تو و......
زينب وقتي رسيد با سر بدن بريده حسين سر به آسمان بلند كرد:خدايا اين قرباني اندك مرا بپذير.
سرمايه گذاري با خدا زيباست.بعد از اينهمه اتفاقات (از دست دادن عزيزان/عطش/گرسنگي/اسارت/زخم زبان/طعنه)زينب مي گويد:هر آنچه در كربلا اتفاق افتاد چيزي جز زيبائي نبود.(به تعبيري:علي اكبر با خدا سرمايه گذاري مي كرد،قاسم با خدا سرمايه گذاري كرد،حبيب با خدا....،عباس با خدا،.....حسين با خدا....،) و اين جلوه زيبائي دارد.







