تبليغاتX
تخريبچي فرهنگي
آنانكه رفتند كاري حسيني كردند و آنانكه ماندند بايد كاري زينبي كنند وگرنه يزيدي اند.

 بمناسبت ميلاد حضرت علي بن موسي الرضا(ع)روايت جالبي رو براتون از زبون استاد حاج عليرضا پناهيان نقل مي كنم.اميدوارم كه استفاده كرده باشيد.انشاء الله دست جمع كنار حرم با صفاش.

السلام عليك يا امام الرئوف

(حاجت تراشیدن )

 

يكي از علماء مي گفت: از كسي كه معتمد بنده است شنيدم كه : براي پسرم 

 

همه چيز(ازدواج وكار  ومسكن و...) فراهم بود ولي او مي گفت :

 

مي خوام همه چيز زندگيم(ازدواج وكار ومسكن و...) با عنايت اهل بيت (ع)

 

فراهم شود.

 

سفر چند روزه اي به مشهد رفتيم.آخرين شبي كه در مشهد بوديم بصورت

 

اتفاقي مهيا شد  با پسرم  در كنارچند نفر از اين خدام ، به غبار روبي حرم

 

امام رضا(ع) مشرف شدیم.

 

در بين پولها چشم پسرم به كاغذي بر مي خورد. بعد از خواندن كاغذ شروع

 

 مي كند به گريه كردن.علت گريه اش را پرسيدم.نامه را نشانم داد.

 

در نامه اينطور نوشته شده بود:

 

((امام رضا(ع) سلام  دختري هستم كه در خانواده فقيري زندگي مي كنم

 

وبعلت اينكه وضع خانوادگي خوبي نداريم وپدرم رفتگر شهرداري است كسي

 

براي خواستگاري من به خانه ما نمي آيد.من 3 روز بعد از نوشتن اين نامه

 

به شما مهلت مي دهم اگر مشكلم را حل نكردي ديگر هرگاه از كنار حرمت رد

 

شوم  رويم را طرف ديگر مي كنم. آدرس من://///////////////))

 

 نكته جالب در اين نامه اين بود كه آن شب كه اين نامه را ما خوانديم آخرين

 

شب ما در مشهد  و آخرين شب مهلت سه روزه آن دختر بود.

 

بهمراه پسرم به آدرسي كه در زير نامه نوشته شده بود مراجعه كرديم واين

 

خانواده را در كمال صحت وسلامت وايمان وبسيار با اصالت ديديم و به لطف

 

وعنايت امام رضا(ع) مقدمات ازدواج پسرم با دختر اين خانواده مهيا گرديد.

 

نتيجه گيري استاد: نمك سفره تان را هم از اهل بيت بخواهيد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 12:8  توسط سيد گردان تخريب  | 

امروز بدجوري دلم برا آقام تنگ شده

تعجيل در ظهور حضرت صلوات

نه همتي نه وفايي

چه بي خيال نشستيم

فقط نشسته و گفتيم

 

خدا كند كه بيايي

خدا كند كه بيايي         

خدا كند كه بيايي         

خدا كند كه بيايي

 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 9:9  توسط سيد گردان تخريب  |