تبليغاتX
تخريبچي فرهنگي
آنانكه رفتند كاري حسيني كردند و آنانكه ماندند بايد كاري زينبي كنند وگرنه يزيدي اند.

 

تولدی دیگر (از زبان خود شهيد)

با شروع انقلاب حقير تمام نوشته‌هاي خويش را اعم از تراو شات فلسفي، داستان‌هاي كوتاه ، اشعار و .... در چند گوني ريختم و سوزاندم و تصميم گرفتم كه ديگر چيزي كه «حديث نفس» باشد ننويسم و ديگر از خودم سخني به ميان نياوردم. هنر امروز متأسفانه حديث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. به فرموده خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي«رحمه‌الله عليه»: تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز.

سعي كردم كه خودم را از ميان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شكر بر اين تصميم وفادار مانده‌ام. البته آنچه كه انسان مي نويسد هميشه تراوشات دروني خود او است- همه هنرها اينچنين‌اند كسي هم كه فيلم مي‌سازد اثر تراوشات دروني خود  اوست- اما اگر انسان  خود را در خدا فاني كند آنگاه اين خداست كه در آثار ما جلوه‌گر مي‌شود. حقير اينچنين ادعائي ندارم اما سعي‌ام بر اين بوده است.                                                                 منبع: كتاب همسفر خورشيد

 

آنچه دوست نپسندد من هم نپسندم

مرتضي عادت داشت، هر روز سيگار بكشد، تقريباً تمام اعضاي خانواده اين مسأله را مي‌دانستند. اما پس از پيروزي انقلاب به طور ناگهاني سيگار را ترك كرد. براي همه اين مسأله جالب بود،‌ وقتي از او علت اين كار را پرسيدم، پاسخ داد:«آقا امام زمان (عج) در همه حال ناظر بر اعمال و رفتار ما هستند. من چطور مي‌توانم در حضور ايشان سيگار بكشم».

منبع‌ : كتاب مرتضي آئينه زندگي‌ام بود.              راوي : همسر شهيد

 

پاداشی شیرین 

 مراسم عيد بود مرتضي حال عجيبي داشت،‌ ديد و بازديد آن سال براي او جلوه‌اي ديگر داشت. همه ما متوجه تغيير روحيات او شده بوديم.نگران شدم اماسعي كردم كسي از اين موضوع مطلع نشود. يك شب همينطور كه با هم صحبت مي كرديم. گفت:«نمي دانم اين روزها چه خوبي كرده‌ام كه خدا اين حال خوب را به من داده است»

منبع‌ : كتاب مرتضي آئينه زندگي‌ام بود.              راوي : همسر شهيد

راز  چشمان سيد مرتضي

 من دوست دارم كه اگر عمري داشته باشم،‌ دنيا را از چشم‌هاي سيد مرتضي آويني ببينم،‌ چرا كه نگاه او حقيقت بود.                                                                    

مرتضي دلخسته بود. اين اواخر خنده‌هاي هميشگي‌اش را نداشت، در سال‌هاي بعد از انقلاب جز پس از رحلت حضرت امام (ره) هرگز او را اينچنين در پيله تنهايي و اندوه نديده بودم، ما به حسب گمگشتگي در عادات عالم ظاهر، او را كه اهل عادت نبود نشناختيم.

 

  مرد باراني 

 

 

 

تالار انديشه مملو از هنرمندان،‌ نويسندگان،‌ فيلمسازان و ... بود .به سختي وارد سالن شدم. فيلم اجازه اكران نداشت. آرام در كنار سعيد رنجبر نشستم. ناگهان در ميان متن فيلم آگاهانه يا ناآگاهانه (غير مستقيم) به صديقه طاهره توهين شد. سكوت تلخي بر فضا حاكم گشت. در خيا ل خود با روشنفكري قضيه را حل كرديم:‌«حتماً انتقادي است بر فرهنگ عامه مردم».

در همين لحظه مردي با كلاه مشكي و اوركت سبز برخاست. نگاه‌ها به طرف او برگشت. «خدا لعنت كند چرا توهين مي كني؟»سيد مرتضي بود كه مي خواست بر سر جهان فرياد بزند،‌ او تنها ايستاده بود.

از ذهنم گذشت چرا؟ چرا فاطمه (س) در تمام اعصار مظلوم است.       منبع : همسفر خورشيد

 

پارتی بازی

از شدت عصبانيت دستانم مي لرزيد. صورتم سرخ شده بود.كاغذ را برداشتم. لرزش قلم بر روي كاغذ و نوشته‌اي تيره بر روي آن اعترافي از روي ناداني به سيدي بزرگواربه خانه رفتم. خسته از سختيهاي روزگار چشمانم را بستم.در عالم رؤيا صديقه طاهره را ديدم، زهراي اطهر(س) در مقابلم ايستاد.از مشكلاتم گفتم و سختيهاي مجله سوره .حضرت فرمودند: با فرزند من چه كار داري؟ و باز گلايه از سيد مرتضي و حوزه هنري

دوباره فرمودند: با فرزند من چه كار داري؟

و سومين بار ازخواب پريدم غمي بزرگ در دلم نشست، كاش زمين مرا مي‌بلعيد و زمان مرا به هزاران سال پيش‌تر پرت مي‌كرد.

مدتي بعد نامه‌اي به دستم رسيد :«يوسف جان! دوستت دارم، هرجا مي خواهي بروي برو،‌ هركاري مي خواهي انجام بده، ولي بدان براي من پارتي‌بازي شده است،‌ اجدادم هوايم را دارند»ساعتي بعد در مقابلش ايستادم

سيد جان! پيش از رسيدن نامه خبر پارتي بازي‌ات راداشتم.

منبع: همسفر خورشيد                راوي: برادر يوسفعلی مير‌شكاك

 

 

مرواريد گم شده رهبر

 

 همه مي‌دانستند آن روز مراسم خاكسپاري سيد مرتضي آويني است، قرار نبود آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي در اين مراسم باشكوه شركت كنند، در اولين ساعات روز آقا تماس گرفتند و فرمودند:«من دلم گرفته، دلم غم دارد، مي‌خواهم بيايم تشييع پيكر پاك شهيد آويني. من افتخار مي‌كنم به وجود اين بچه‌هاي نويسنده و هنرمندي كه در اين مجموعه حوزه هنري تلاش مي كنند. اين آقاي آويني را آدم وقتي سيما و چهره نوراني‌اش را مي‌بيند، همين‌طور دوست دارد به ايشان علاقمند بشود»

دل بي‌قرار رهبر در جست و جوي مرواريد گم شده سپاهش بود، كه اينك بر دوش هزاران ايراني مسلمان به سمت بهشت‌زهرا مي‌رفت، و باز هم آقا صبور،‌ سنگين و سرافراز غم فراق يكي ديگر از مرواريدانش را به جان مي‌خريد

منبع : کتاب راز خون

 

 

 از نگاه شهید 

زندگي :اگر مقصد پرواز است،‌ قفس ويران بهتر؛‌ پرستويي كه مقصد را در كوچ مي بيند، از ويراني لانه‌اش نمي‌هراسد.

 كاروان عشق :راه كاروان عشق از ميان تاريخ مي‌گذرد و هر كسي در هر زمان بدين صلا لبيك گويد، از ملازمان كاروان كربلاست.

 هجرت :وطن پرستو،  بهار است و اگر بهار مهاجر است، از پرستو مخواه كه بماند.

 فرياد :حلقوم‌ها را مي‌توان بريد اما فريادها را هرگز. فريادي كه از حلقوم بريده برمي‌آيد ،جاودانه مي‌ماند.

 شهدا :شهداء همه اصحاب آخرالزماني سيد‌الشهدا (ع) هستند، و پيام آنها عشق و اطاعت است و وفاداري.

شهداء واسطه پيوند آسمان و زمين هستند، و جز از اين طريق آنان راهي براي جلب عنايت خاصه حضرت حق وجود ندارد.

شهيد منتظر مرگ نمي‌ماند، اين اوست كه مرگ را برمي‌گزيند.

حزب الله :حزب‌الله دست قدرت خدا بر کره زمين و حزب غالب اوست.

 آمريکا : آمريكا مظهر اكبر شيطان و دست قدرت اوست.

 

سخن شهید با ابا عبدالله

 ماما! اباعبدالله مرا نيز با تو سخني است که اگر اذن دهي بگويم، «من در صحراي کربلا نبوده‌ام و اکنون هزار و چند صدسال از آن روز گذشته است اما مگر نه اينکه آن صحرا باديه ابتلائات است،‌ و هيچ کس را تا به بلاي کربلا نيازموده‌اند، از دنيا نخواهند برد؟آنان را که اين لياقت نيست رها کرده‌ام، مردم آن کسانند که «يا ليتنا کنا معکم» گفته‌اند، پس بگذار مرا که در جمع اصحاب تو بنشينم و سر در گريبان فرو کنم».

 

سید مرتضی در بيان رهبر

 

 مقام معظم رهبري:متون (روايت فتح) شاهكار ادبي است و من آنقدر هنگام شنيدن و ديدن برنامه‌ لذت مي‌برم كه قابل وصف نيست.

ياد وخاطره اين شهيد بزرگوار همواره با من است.

 

 

 

 



 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 13:59  توسط سيد گردان تخريب  |